اشاره: متن حاضر گزیده ای از کتاب «گروه ها و جریان های سیاسی مذهبی ایران 1357 – 1320» اثر حجت الاسلام و المسلمین رسول جعفریان است که به بررسی مختصر تاریخچه گروه منصورون پرداخته است. از آنجا که انتشار این متن با برخی واکنش های توضیحی نظیر نامه سردار سرلشکر غلامعلی رشید به نویسنده این اثر همراه بوده، پایگاه اطلاع رسانی منصورون تصمیم به انتشار آن گرفته است.
از سال 1350 به بعد تحت تاثیر رسوخ اندیشههای نوین در دینشناسی از یک سو و گسترش دامنه مبارزه با شاه میان انقلابیون از سوی دیگر که خود محصول راه افتادن جریان مجاهدین، فدائیان خلق و حسینیه ارشاد بود عده زیادی از جوانان مذهبی در دانشگاه و حتی برخی از طلاب متاثر از شریعتی و مجاهدین در اندیشه ایجاد تشکل ها و سازمانهای چریکی و انجمنهای فرهنگی تازهای برآمدند. بیشتر اینان طی سالهای 50 تا 56 به مطالعه آثار بازرگان و دکترشریعتی میپرداختند و اسلام را از آن زاویه بررسی می کردند. در عین حال، بسیاری از آنان که تربیت اصیل و خانوادگی دینی داشتند، به طور معمول، از جنبههای منفی تفکر شریعتی به ویژه آنچه را که باید تبعات فکر دینی دکتر نامید، پرهیز کردند ولی برخی دیگر راه را حتی به صورتی افراطی تر از آنچه دکتر می خواست، ادامه دادند.
آنچه مسلم است این که قدرت مذهبی ها رو به فزونی گذاشته و با گذشته به هیچ روی قابل قیاس نبود. مرحوم شریعتی در یک ملاقات به شهید هاشمینژاد می گوید که من در سه دوره در زندان بودم. یکی سال 36 که «افراد مذهبی کمتر بین زندانیان به چشم می خورد»، بعدا در سال 43 که «بین زندانیان بند 3 افراد مذهبی و روشنفکر دیده نمیشد»، و یکی هم این بار که «آن قدر روشنفکر مذهبی و افراد مطلع در زندان بودند که من احساس شرمندگی میکردم»؛ «انقلاب مذهبی بزرگی به وجود آمده و حتی دانشجویان جوان آیات قرآن را قرائت و از حفظ میخوانند».
در میان گروه
”
مرحوم شریعتی در یک ملاقات به شهید هاشمینژاد می گوید که من در سه دوره در زندان بودم. یکی سال 36 که «افراد مذهبی کمتر بین زندانیان به چشم می خورد»، بعدا در سال 43 که «بین زندانیان بند 3 افراد مذهبی و روشنفکر دیده نمیشد»، و یکی هم این بار که «آن قدر روشنفکر مذهبی و افراد مطلع در زندان بودند که من احساس شرمندگی میکردم»؛“
های مذهبی شکل گرفته، برخی گروههای مذهبی متصل با روحانیت وجود داشتند. این گروهها ارتباط خود را با روحانیت، اسلام حوزه و اندیشه ناب اسلامی حفظ کرده و در خط مرجعیت حرکت میکردند.
بیشتر این گروهها از سال 52 به بعد فعالیت خود را بر محور مرجعیت امام آغاز کردند؛ گرچه نسلی از جوانان مذهبی سرخورده از حرکت مجاهدین میان آنان به چشم میخوردند که از تجارب مبارزاتی هم بیبهره نبودند. حساسیت این افراد آن بود که بچههای مذهبی که سمپات سازمان بودند، به دلیل عدم آشنایی با متون مذهبی گرفتار این انحرافات شدهاند و باید روی آموزشهای عقیدتی تکیه بیشتری کرد.
به هر روی زمانی که در سال 53 و 54 ماهیت منافقانه سازمان مجاهدین آشکار شد، بچههای مذهبی از آن جدا شده و با جذب جوانان متدین و مذهبی، به تدریج هستههای مبارزاتی دیگری را ایجاد کردند.
در شمار این گروهها که به طور معمول از دل انجمنهای اسلامی، جلسات قرآن و یا بچههای مسجد پدید میآمدند، باید به هفت گروه امت واحده، توحیدی بدر، توحیدی صف، فلاح، فلق، منصورون و موحدین توجه کرد که پس از انقلاب اسلامی، به صورت یک گروه واحد تحت عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درآمدند.
منصورون یکی از گروههای فعال پیش از انقلاب بود که بخشی از نیروهای آن، کسانی بودند که از مجاهدین پس از ماجرای ارتداد جدا شدند و تعدادی هم از نیروهایی بودند که سال 55 و 56 به این گروه پیوستند. برخی از چهرههای آن که پیش از انقلاب شهید شدند، شهید صفاتی، کریم رفیعی و علی جهان آرا بودند. این افراد بیشتر جنوبی بودند و فعالیت گروه منصوررون نیز که در سال 56 و 57 شدت گرفت، بیشتر در همان مناطق جنوب بود.(1)
غلامحسین صفاتی (دانشجوی دانشگاه علم و صنعت) وابسته به مجاهدین بود که سپس از ماجرای ارتداد، از آن جدا شد. از وی، نوشتهای نیز درباره گرایشهای مارکسیستی در سازمان و مشکلاتی که برای وی به وجود آوردهاند، برجای مانده است.(2)
این گروه که سخت به اعتقادهای دینی بخود پایبندی داشته و از طریق آقای راستی کاشانی، ارتباط خود را با مرجعیت حفظ میکردند، میکوشیدند تا به جای برخی از کلمات رایج انقلابی، اصطلاحات قرآنی را بکار ببرند. برای مثال، برای واژه جمع بندی، از کلمه عبرت، برای خانه تیمی از واژه حصن و برای واژه انتقاد، از تعبیر قرآنی «تواصی» استفاده میکردند. (3)
تلاش همین افراد که برخی از چهرههای آن عبارت بودند از محسن رضایی (فرمانده بعدی سپاه پاسداران)، محمدباقر ذوالقدر (4) (جانشین سابق فرمانده سپاه)، علی شمخانی(وزیر سابق دفاع) سبب شد تا پس از انقلاب، به درخواست سازمان (در سال 58)، امام آیت اله
”
این گروه که سخت به اعتقادهای دینی بخود پایبندی داشتند، ارتباط خود را با مرجعیت حفظ میکردند و میکوشیدند تا به جای برخی از کلمات رایج انقلابی، اصطلاحات قرآنی را بکار ببرند. برای مثال، برای واژه جمع بندی، از کلمه عبرت، برای خانه تیمی از واژه حصن و برای واژه انتقاد، از تعبیر قرآنی «تواصی» استفاده میکردند.“
راستی کاشانی را به عنوان نماینده خود در این سازمان معرفی کند.
این گروه جناحی را در سازمان مجاهدین انقلاب تشکیل میدادند که به تفکر فقاهتی گرایش داشت.(5)
گروه منصورورن فعالیت های مسلحانه متعددی در سال 56 و 57 داشت که بنا به اظهار برخی از اعضاء، مجوز شرعی برای آن گرفته می شده است. کشتن سرگرد عیوقی رئیس گارد دانشگاه جندی شاپور، و چندین نفر از مسئولان شهربانی در نقاط مختلف و نیز تلاش برای حفظ جریان اعتصابات نفت در جنوب، از فعالیت های عمده این گروه است.
در اسناد مربوط به شهید عراقی، مکرر از ارتش انقلابی خلق مسلمان ایران یاد شده است. (6) گویا مقصود از این گروه، همان منصورون است.(7)
پی نوشت ها:
(1): در تاریخچه گروههای تشکیل دهنده، از مجموعه دو جلدی، مجلد اول، منهای مقدمه و شرحی کوتاه درباره امت واحده، همه درباره منصورون و فعالیت آنان است که نشانگر حجم کار آنان پیش از انقلاب در قیاس با سایر گروههایی است که به مجاهدین انقلاب پیوستند.
(2): تاریخچه گروههای تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، ج 1، ص 53 ـ 61. غلامحسین صفاتی در اصفهان به شهادت رسید (6بهمن 56). ایشان در اواخر با شهید اندرزگو ارتباط داشت. در واقع بیشتر کسانی که به دلیل مذهبی بودن از سازمان مجاهدین بریده بودند، با شهید اندرزگو ارتباط برقرار کردند. اندرزگو به نوعی مسئولیت تدارکات سازمان را برعهده داشت و با احساس انحراف در آن شروع به حمایت از افراد مذهبی سازمان که از آنجا رانده شده و یا خود بیرون آمده بودند، کرد. درباره صفاتی به توضیحات خواهرش در کیهان فرهنگی، ش 199، ص 17 مراجعه فرمایید.
(3): همان، ص 61 ؛ نام منصورون از آیه قرآن «انهم لهم المنصورون؛ و ان جندنا لهم الغالبون» گرفته شده است.
(4): ایشان که روابطی هم با مجاهدین داشته اظهار میداشت که پس از ماجرای ارتداد، وقتی کریم رفیعی از من دعوت کرد، نظرش را درباره مسائل مذهبی و ارتباط با روحانیت سوال کردم. او از من درخواست دیدگاه هایم را بنویسم که برایش جزوه ای با عنوان «متد اجتهاد، روش کار روی کتاب و سنت» نوشتم و لزوم پایبندی به دریافت روحانیت را از دین و پیروی آن، یادآور شدم. پس از آن بوده به این تشکیلات پیوستم. آقای ذوالقدر در یادداشت کوتاهی نوشتند:
« بنده از سال 55 به این گروه وصل شدم و به دلیل تجربه تلخی که از کار با مجاهدین خلق وجود داشته و حساسیت های اینجانب بر روی مسائل فکری، بحث مفصلی را بر روی مبانی فکری، با این گروه داشتم و پس از آن که اطمینان حاصل کردم که مشکلات و انحرافات مجاهدین خلق را ندارند، و نظرات بنده را درخصوص مسائل زیربنایی فکری پذیرفتند، ارتباط برقرار شد و تا پیروزی انقلاب اسلامی
”
عملیاتهای نظامی سال 57 که گروه به خوزستان رفت، براساس اخذ مجوز از حوزه علمیه انجام شد. در قم ایت اله راستی و در اهواز آیت اله جزایری در جریان جزئیات امور قرار داشتند و اساسا رفتن این گروه به اهواز بر اساس خواست روحانیت آنجا از طریق آیت اله راستی و آیت اله شرعی انجام شد“
و پس از آن این ارتباط ادامه یافت. جزوه ای از همه اوائل درخصوص اجتهاد و ضرورت تبعیت از فقیه عادل جامع الشرایط نوشتم که گروه آن را پذیرفت و مبنای کار خود قرار داد. از آن پس حرکت های این گروه در حقیقت در رابطه با حوزه علمیه قم قرار گرفت و از طریق حضرت آیت اله راستی با مقام مرجعیت و فقاهت متصل گشت. باید گفت عملیاتهای نظامی سال 57 که گروه به خوزستان رفت، براساس اخذ مجوز از حوزه علمیه انجام شد. در قم ایت اله راستی و در اهواز آیت اله جزایری در جریان جزئیات امور قرار داشتند و اساسا رفتن این گروه به اهواز بر اساس خواست روحانیت آنجا از طریق آیت اله راستی و آیت اله شرعی انجام شد. حتی در بیانیه های مربوط به این عملیات ها نام علما، مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم تصریح شده است. منصورون در شرایطی بر این مباحث و مطالب تاکید میکرد که اساسا روحانیت و فقه و اجتهاد در اندیشه گروههای مسلح قبل از انقلاب محلی از اعراب نداشت و بعضا مورد تخطئه قرار می گرفت. امیداورم مطالب مفید واقع شوند با تشکر. (یادداشت شخصی آقای ذوالقدر).
(5): پس از سال ها بحث و اختلاف، رهبران این سازمان به نتیجه رسیدند که آن را منحل کنند. در سال 1370 تنی چند نفر از اعضای سابق (نبوی، سلامتی، تاج زاده، صادقی، یعنی جناح چپ سازمان) بار دیگر گرد هم جمع شده، با نام جدید «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» یعنی با افزودن کلمه ایران دوباره این گروه را تشکیل دادند. این در حالی بود که بیشتر افراد دیگر در سپاه مشغول بوده و مشارکتی در آن نداشتند. طبعا این تصور که سازمان جدید همان سازمان قدیمی است، نادرست می باشد.
حضور تفکر فقاهتی در بخشی از سازمان، سبب شد تا اگر اطلاعیه ای هم درباره شریعتی داده میشد، نگرش انتقادی هم در آن باشد. از جمله در بیانیه شماره 66 که به مناسبت سالروز شهادت معلم شهید دکتر علی شریعتی انتشار یافته (ص8) آمده است که «به دلیل داشتن دید غیرفلسفی و حاکمیت دیدگاه علمی، نتوانست با دید بنیادی و مفاهیم فلسفی و عمیق اسلامی، یک سیستم منسجم و اصیل را ارائه دهد» و همن طور که ذکر شد، بیشتر به انگیزش «شور انقلابی اسلامی» پرداخت ولی نتوانست «شعور و بینش عمیق اسلامی» و نیز «شناختی اصولی پایه ای ارائه دهد». این نگرشی است که حکایت از موضع شماری از رهبران این گروه که پیش از انقلاب به فعالیت های مذهبی مشغول بودند، دارد. در این رساله انتقادهای دیگری هم از تفکر دکتر شریعتی صورت گرفته که از آن جمله انتقاد از وی به دلیل حملات فراوانش به فلسفه اسلامی است.
(6) و (7): سری کتاب های یاران امام به روایت اسناد ساواک، جلد مربوط به شهید حاج مهدی عراقی.