شنبه 13 شهريور 1389

يادداشت و تحليل  »  رويدادهای خبری

مهندس علی شمخانی در یادواره شهدای منصوورون

چگونه حسینی ماندن؛ پرسش همرزمان شهدای منصورون

12 بهمن 1387 ساعت 16:36

مهندس علی شمخانی
  مهندس علی شمخانی
کار بسیار سختی است که به جای خانه تیمی، «حصن» بگویی و به جای اسلحه، «حذر» بگویی و برچسب مرتجع و واپسگرا هم نخوری.
 
 
 
مهندس علی شمخانی در یادواره شهدای منصورون که روز پنج شنبه 10 بهمن 1387 در سالن اجتماعات مسجد ولی عصر (عج) تهران برگزار شد، به تبیین رسالت همرزمان شهدای منصورون پرداخت. متن این سخنرانی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله. انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون. نمآهنگی که در ابتدای این یادواره نمایش داده شد یک آیه روحانی و زیبا را بیان می کرد. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنین. خیلی زیباست. به ویژه نسبت به محفلی که در آن به سر می بریم. 

دوستان و همرزمان شهدای منصورون که ان شاء الله بقایای صالح منصورون باشند، همه ساله در سالگرد پیروزی انقلاب و سالگرد پیروزی انقلاب، به شکلی نمادین این مراسم را برگزار می کنند. 

متناسب با ایام محرم و صفر و 30 اّمین سالگرد پیروزی انقلاب، نکاتی را با استفاده از آیه قرآنی مورد اشاره عرض می کنم. 

نسل ما در مقاطع مختلف مدعی بود که حسینی هستیم و طرف مقابلمان یزیدی است. در جریان مبارزات قبل از پیروزی انقلاب، مقطع جنگ، مقطع مقابله با نیروهای بیگانه و تا به امروز چنین بوده است. 

اما واقعیت این است که منطبق ترین الگوی مقابله با دشمن در تأسی به حرکت امام حسین(ع) و الهام گیری از این آیه قرآنی، مقطع مبارزه حضرت امام خمینی(ره) با رژیم ستمشاهی است. چرا؟ چون امام حسین(ع) یک شهروند بود که علیه حاکم طاغی قیام کرد. امام حسین(ع) حاکم نبود، حاکم کسی بود که به نام پیامبر(ص) و بر خلاف سنت پیامبر(ص)، ردای پیامبر(ص) را بر تن داشت. امر به معروف و نهی از منکر از همین جا احیاء شد. امام خمینی(ره) هم یک شهروند ایرانی بود که علیه یک حاکم جائر قیام کرد. 

بالاترین میزان انطباق نهضت حسینی در 50 ساله مبارزات و حیات سیاسی - مذهبی ما، در مقطع مبارزه با رژیم شاه قابل مشاهده است. قیام ابی عبدالله(ع) علیه یک حاکم جائر، در درون جامعه اسلامی و در چارچوب یک کشور بود. قیام امام(ره) نیز علیه یک حاکم جائر در یک کشور شیعه بود و ایشان به عنوان یک رعیت یا یک شهروند در مقابل حاکمی که به نام اسلام، اما غلط حکومت می کرد، ایستاد. 

برگردیم به سال 52 یعنی حدوداً 36 سال پیش و دوران مبارزه با دوران رژیم طاغوت. هر انسان مذهبی و امام حسینی(ع) در فضای سیاسی آن زمان می توانست سه گزینه را برای زندگی خودش انتخاب کند: 

1- یکسری افراد مذهبی جذب سیستم شدند: بسیاری بودند که نماز می خواندند اما شهردار و بخشدار بودند و در نظام (نیروهای مسلح) یا بخش های اداری یا بخش مالی بودند. این عده جذب سیستم شدند. خیلی از مذهبی های دیگر هم می توانستند این کار را انجام دهند ولی نکردند. 

2- یکسری افراد مذهبی بودند که جذب سیستم نشدند اما مبارزه هم نکردند و مسیر بی تفاوتی را طی کردند. 

3- یکسری افراد مذهبی بودند که بعضاً بهترین موقعیت های تحصیلی دانشگاهی و کاری را داشتند و درست زمانی که باید زندگی می کردند، مبارزه را انتخاب کردند. گزینش اولشان این بود که باید از بین زندگی و مبارزه یکی را انتخاب کنیم. برخلاف کسانی که بی تفاوت شدند و یا جذب سیستم شدند، اینها خود را متعهد می دیدند که بین مبارزه و زندگی، گزینش کنند. 

اما این همه ی گزینش ها نبود. بعد از این انتخاب، نوبت به گزینش دومی می رسید. حال که باید مبارزه کرد، چه نوع مبارزه ای؟ با چه انگیزه ای؟ برای چه هدفی؟ انتخاب بسیار سخت بود. 

در سال های قبل از پیروزی انقلاب، افرادی بودند که در دوران زندگی یعنی زمانه ای که زمانه ی زندگی بود، مبارزه را انتخاب کردند. در زمان حاکمیت غیر دینی، راه رشد و هدایت را تشخیص دادند. 

اگر می خواهید بزرگی این تصمیم را بفهمید، دقت کنید که عده ای دیگر به رغم متدین بودن و به رغم فضای رشد یافته فرهنگی بعد از انقلاب که با وجود حضرت امام(ره) تشخیص راه از چاه بمراتب ساده تر از قبل بود، در جریان جنگ 8 ساله و درست در زمانه ای که زمانه ی مبارزه است، زندگی را انتخاب (ره) کردند. 

به طور قطع این کسانی که در زمان مبارزه و در حاکمیت اسلامی زندگی را انتخاب کردند، نمی توانند مساوی با کسانی باشند که در زمان زندگی، مبارزه را انتخاب کردند. حتی کسانی که در حاکمیت اسلامی و در دوران مبارزه، مبارزه را انتخاب کردند مساوی با کسانی نیستند که در زمان زندگی، مبارزه را انتخاب کردند. خداوند در قرآن کریم می فرماید: لایستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا و قاتلوا من بعد. 

آن انتخاب قبل از پیروزی انقلاب که در زمانه زندگی و به رغم وجود توجیه های متعدد صورت گرفت، برای خدا و نزد خدا ارزش بسیار بالایی دارد. توجیه های متعددی پیش روی یک فرد مسلمان وجود داشت که اصلاً چرا باید مبارزه را انتخاب کنم؟ چرا نباید زندگی کنم؟ بچه های منصورون از این دسته افراد بودند که در زمانه ای که دیگران به دنبال زندگی بودند، مبارزه را انتخاب کردند. 

اینها کسانی هستند که اگر در زمان بعد از پیروزی انقلاب هم بر سر دوراهی مبارزه و زندگی شخصی مورد آزمایش قرار می گرفتند (کما اینکه در جنگ 8 ساله قرار گرفتند و انتخابشان را داشتند و باز هم مبارزه را انتخاب کردند)، آن گوهر ایمانی خودشان را نشان می دادند کما اینکه نشان دادند و امروز هم در پیگیری مسیر شهدا هم چنان مبارز هستند و خواهند بود. 

پس گزینش اول اعضای منصورون، گزینشی بین مبارزه و زندگی در وضع انفعال و ضعف سیستم بود که به درستی مبارزه را انتخاب کردند. اما این انتخاب اول است. روزی که انتخاب اول را انجام می دهیم باید مشخص کنیم که دنبال چه مبارزه ای، با چه هدفی و با چه زمینه و ابزاری هستیم. 

یکی از برادان از درون جمعیت می گوید عده ای دنبال مبارزه با بهائیت در قالب انجمن حجتیه بودند. بله اینها هم اهل مبارزه بودند ولی یک نوع مبارزه فرهنگی علیه بهائیت را دنبال می کردند و آن را در اولویت نخست خودشان می دانستند. در کنار این عده، مبارزه به شکل مارکسیستی هم یک نوع مبارزه بود. 

واقعیت این است که تمام افرادی که به نوعی مبارزه را انتخاب کردند، نسبت به کسانی که ثابت نشسته بودند یا جذب سیستم شده بودند، مقدم تر هستند چون به هر حال مبارزه را انتخاب کرده بودند و لااقل اصل مبارزه را انتخاب کرده بودند و در این راه قدم برمی داشتند. و این، کار بسیار سختی بود. 

منصورون در گام دوم و در پاسخ به پرسش دوم، مبارزه مبتنی بر باورهای ملی مردم را انتخاب کردند. باورهای ملی مردم چه بود؟ نماز و روزه، گرامیداشت ضربت خوردن حضرت علی(ع) در شب های قدر ماه مبارک رمضان، عزاداری ایام محرم و عاشورای حسینی جزو باورهای مردم بودند. و افراد بزرگی مثل سلمان، ابوذر و حجر بن عدی شاخص های انسانی مبارزه بودند و گفتار و رفتارشان در کنار سیره اهل بیت(ع)، ادبیات مذهبی مبارزه را تعریف می کرد. 

مبارزه، انتخاب اول منصورون بود. مبارزه غیرمسالمت آمیز با رژیم حاکم، انتخاب دوم بود. مبارزه مذهبی انتخاب سوم بود. مبارزه مذهبی خالص و خلص، انتخاب چهارم بود. 

در 36 سال پیش ادبیات فعال و فراگیر و مصطلح برای مبارزه بر مبنای دین نداشتیم. همه ادبیات مبارزات جاری در بین گروههای مبارزاتی، ادبیاتی بود که ترجمان ادبیات مارکسیستی بود. آنچه را هم که رنگ و بوی دینی داشت، با آن قاطی می کردند و به خورد جوانها می دادند. 

خود این ادبیات التقاطی، بهانه و عاملی برای تبلیغات رژیم شاه علیه مبارزه بود. در واقع التقاط، یک ضد انگیزه و مانع برای پیوستن مردم به مبارزه و گسترده شدن نهضت بود. به دلیل اینکه رژیم شاه از این ابزار در جهت ترساندن مردم استفاده می کرد که تمام مبارزان، آدم های منحرفی هستند و مارکسیست اند و دنبال حذف خدا هستند. کارهای تبلیغاتی اینچنینی می کردند. 

در چنین فضایی منصورون دنبال این بود که ادبیات خالص اسلامی را به مردم معرفی کند و به آنها بگوید ما دنبال حصن و حذر هستیم. کار بسیار سختی است که به جای خانه تیمی، «حصن» بگویی و به جای اسلحه، «حذر» بگویی و برچسب مرتجع و واپسگرا هم نخوری. 

فضای کشور اینطور نبود که الان هست. ساده ترین کارهای مسلمانی مثلاً نماز خواندن در محیط های مدرن مثل کارخانه و دانشگاه به عنوان نشانه مرتجع بودن و واپسگرایی معرفی می شد. در یک چنین فشار روانی، زنده کردن یک خط مذهبی اصیل به رهبری حضرت امام(ره)، انتخاب چهارم منصورون بود. 

انتخاب مبارزه از بین دو گزینه زندگی و مبارزه، انتخاب مبارزه قهرآمیز از بین دو گزینه مبارزه مسالمت آمیز و مبارزه قهرآمیز، انتخاب مبارزه بر اساس ایدئولوژی دینی از بین دو گزینه ایدئولوژی مارکسیستی و ایدئولوژی اسلامی، انتخاب ایدئولوژی خالص دینی از بین دو گزینه التقاط و خلوص گرایی دینی، چهار انتخاب بزرگ منصورون در آن شرایط سخت بود که قطعاً چنین توفیقی نیازمند لطف و فضل پروردگار و مخلص بودن صددرصد انتخابگران آن زمان بود. 

شهدای منصورون در چنین فضایی رشد کردند و در آن فضا، به طور کاملاً شفاف حسینی بودند و حسینی ماندند. امروز پرسش ما این است که نسبت ما با شهدای منصورون چیست؟ آیا نسبت ما با آنها یک نسبت خانوادگی است؟ نسبت گروهی است؟ نسبت همشهری بودن است؟ اینها، همه نسبت های شکلی است. آیا نسبت ما با شهدا، خدای ناکرده نسبت بهره برداری و سوء استفاده و تجارت است؟ 

شهدای منصورون در آن شرایط سخت، این چهار گزینش را چگونه انجام دادند و چگونه در آن زمان حسینی بودند؟ امروز باید از خودمان بپرسیم که چگونه می توانیم حسینی باقی بمانیم. این سوالی است که باید همیشه از خودمان بپرسیم. 

پاسخ ما به پرسش «چگونه حسینی ماندن»، نسبت ما را با شهداء تعریف خواهد کرد. و اگرنه در مسائل شکلی خواهیم ماند و در شکل و صورت ماندن، تجارت است و به ویژه اگر از ناحیه همرزمان شهداء باشد، ظلم در حق شهداء است. 



کد مطلب : 60

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش ايميل شما به سايرين