
شهید غلامحسین صفاتی
27 اسفند 1386 ساعت 20:47
جمعیت منصورون در فاصله زمانی سال های 1351 تا 1357 همگام با ملت ایران و در مبارزه با رژیم وابسته شاه، هشت شهید سرافراز را تقدیم آرمان های دین و ملت کرد: شهید غلامحسین صفاتی دزفولی از جمله این شهدا است. فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر. همچنین تعدادی از همرزمان شهید غلامحسن صفاتی دزفولی در منصورون، از جمله شهیدان جهان آرا، بقایی و دقایقی، پس از انقلاب و در جریان حماسه آفرینی های ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس به شهادت رسیدند که در ادامه با آشنا خواهیم شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
انّهم لهم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون
چکیده ی زندگينامه برادر شهيد غلامحسين صفاتي دزفولی
«يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة علي المومنين، اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيلالله و لايخافون لومة لائم ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله واسع عليم.»
«اي ايمان آورندگان، هركس از شما از دين خود مرتد شود (انديشه مداريد، زيرا) خدا به زودي گروهي را برانگيزد كه خود دوستشان ميدارد و آنان نيز خدا را دوست دارند. در برابر مومنين متواضع و نرمدلند و در مقابل كافران سرافراز و استوار، در راه خدا جهاد ميكنند و از سرزنش هيچ نكوهشكنندهاي نميهراسند. اين فضل خداست كه به هر كه بخواهد عطا ميكند و رحمت خدا نامنتها و آگاهيش بيمرز است.»
همراه فريادهاي خون و شهادت در روزهاي عاشوراي حسين(ع)، از مادر بزاد. برخورد اين تولد با روزهاي هجرت و شهادت حسين، نويد شهادت ميداد. همچون سالار شهيدان زودتر از وقت مقرر به دنيا آمد. نام حسين كه به فضا طنينانداز بود، همراه با شير مادر، از نخستين روزهاي حياتش با رگ و پوست و استخوانش عجين گرديد و به همين دليل، غلامحسين نامش نهادند و به راستي شايسته اين نام بود.
غلامحسين صفاتي در پنجم محرم سال 1371 (مهر 1331) در شهر آبادان ديده به جهان گشود و در دامان مادري پرورش يافت كه تمام قرآن را از حفظ بود، مادري كه بنا بر وظيفه اسلامي، همواره توجهات دقيقي نسبت به پرورش روحي فرزندش مبذول ميداشت. پدرش بنايي ميكرد ولي اغلب اوقات خانواده از نعمت وي محروم بودند، زيرا او نيز به خاطر تامين معاش مانند خيلي از خوزستانيهاي ديگر، به كويت هجرت كرده بود.
دوران ابتدايي را در دبستان كمالالملك و دوره متوسطه را در دبيرستان رازي آبادان به اتمام رساند. در اين دوره وي با مطالعات پيگير و با مشاهدات عيني بيعدالتيهايي را كه رژيم پهلوي و اربابان اجنبياش عامل آن بودند، عميقا احساس كرد.
غلامحسين در سال 50 به تهران آمد و در مدرسه عالي پارس در رشته فيزيك تحصيلاتش را ادامه داد ولي سال بعد تغيير رشته داده، به دانشكده علم و صنعت راه يافت. در رشته طراحي ماشين مشغول شد و به فعاليتهاي مذهبي خود ادامه داد.
برادر شهيد جزء اولين افرادي است كه بعد از ضربه شهريور 50 در سال 51 به عضويت سازمان مجاهدين خلق درميآيد. شايد پخش اعلاميههاي توضيحي سازمان مجاهدين خلق در سال 51، در يك سمينار انجمن ضدبهائيت كه در آن تقريبا تمامي دانشجويان سال اول را دعوت كرده بودند، اولين كار عملي برادر بوده است.
برادر در فعاليت مخفي و تشكيلاتي تمام توان خود را به كار ميگرفت و فعالانه و صادقانه از هيچ كوششي دريغ نميكرد و به قول خودش: «اگر چيزي را از من ميخواستند، ولو زيرزمين بود برايشان ميآوردم». استعداد و رشد چشمگير برادر، او را به مدارجي در سازمان مجاهدين خلق ميرساند و مسئول يكي از تيمها ميشود.
او يك عضو نمونه بوده و با پركاري و تلاش شبانهروزي به سرعت رشد ميكند، به همين دليل، وقتي در سال 53 مسئله تغيير ايدئولوژي پيش ميآيد، هيچ ايرادي از اين جهات نميتوانند به او بگيرند و براساس همان كلمات كليشهاي به دليل پابرجايي بر اعتقادات مذهبي وي را اپورتونيست و خردهپورژوا ميخوانند.
وي گزارشي مستند از وضع كپرنشينان اطراف ميدان شهياد تهيه كرد كه از سري كارهاي تحقيقاتي سازمان مجاهدين خلق در راديو ميهنپرستان قرائت گرديد.
غلامحسين علاوه بر كارهاي تحقيقاتي و ايدئولوژيكي در چند عمل نظامي نيز شركت كرده بود كه از آن جمله انفجار مؤسسه الكترونيكي آمريكايي «اي-تي- تي» بود.
برادر شهيد، از توكل و تسلط بسياري برخوردار بود، يك روز به كلانتري راهنمايي پلچوبي تهران براي نمره كردن موتور، همراه با مدارك جعلي و در حالي كه مسلح بود ميرود، افسر مربوطه ميگويد اين عكس خودت نيست، ولي او با قاطعيت ميگويد عكس خودم هست و افسر نميپذيرد. بالاخره به كارشناس مراجعه ميشود و بر اثر اصرار بيشتر غلامحسين و عدم تزلزل وي تاييد ميكند كه عكس او است و موتورش را نمره ميكند و برميگردد.
با آغاز حركتهاي كفرآلود در سازمان مجاهدين خلق، برادر با تيزهوشي اين تغيير و تحولها را زيرنظر ميگيرد، ولي از آنجايي كه او را متعصب تشخيص ميدهند، در آغاز به او اظهار نميكنند، حتي مسئولش جلو روي او نماز ميخوانده، ولي او كه باهوشتر از آنست كه تظاهر آنها را نشناسد يك روز آنها را افشا ميكند و آنها تاييد كرده، بحثها آغاز ميشود.
آنها شروع به كار فشردهاي روي او ميكنند، شروع به نقد و بررسي كتابهاي اسلامي ميكنند و از طرف ديگر كتابهاي كمونيستي (از جمله تضاد مائو را با تاكيد بسيار) را براي آموزش به تيمشان ميآورند. وي را در هالهاي از چپها و چپزدهها قرار ميدهند تا برادر، خود را تنها حس كند. تصميم ميگيرد به مقابله با آنها برخيزد، اما ميبيند كه كاري بس مشكل است.
از طرفي جو جامعه به هيچوجه پذيرش مطرح كردن اين فاجعه را نداشت و كسي قبول نميكرد و از سوي ديگر آنها هرگونه سرپيچي را به شدت مجازات ميكردند و براي مخالفين خود عواقب وخيمي را پيش ميآوردند.
يكبار برادر از رفتن براي تحقيق به «شهرنو» خودداري ميكند، زيرا اين كار را شرعي نميداند. با آنها مخالفت ميكند و به بحث مينشيند و پس از آن هرچند ميپذيرد كه براي درك فقر و فساد و اوضاع جامعه، بدانجا برود ولي به خاطر اين اعتراض برايش دستور تنبيه ميدهند، تنبيه او اين بوده كه چند كوه معروف شمال تهران را به تنهايي شب و روز بپيمايد و شناسايي كند كه او اين كار را انجام ميدهد.
وقتي مقاومت او را در برابر تحميل عقايد خود ميبينند، به شدت او را زير فشار گرفته، به او ميگويند تو خصلتهاي خردهبورژوايي داري بايد به كارخانه بروي و كار كني تا خصلتهاي پرولتري پيدا كني و برادر روزي 12 ساعت در كارخانه شيشهسازي جنوب تهران به كار ميپردازد.
ولي باز هم غلامحسين با قاطعيت در برابر آنها ميايستد، اين بار اسلحه او را ميگيرند و او را به شدت تهديد ميكنند و ميگويند تو تمام روشهاي ما را آموختهاي، چگونه ميتوان رهايت كرد؟ تو نميتواني با ما كار كني و او در پاسخ ميگويد: «مگر شما چيزي جز گلوله چندميليمتري داريد، مرا از چه ميترسانيد؟»
مدتي او را از تيم اخراج ميكنند و او فقط ميبايست سلامتياش را به سازمان برساند. ميخواستند با فشارها و تهديدهاي گوناگون وي را ناچار به تسليم عقيدتي كنند، ولي پس از چندي كه او را سرقرار ميبينند، نه تنها نسبت به ماركسيسم نزديك نشده، بلكه قاطعتر از گذشته از اعتقادات اسلامي دفاع ميكند و اعلام ميكند در هر موردي از اسلام اشكال داريد حاضر به بحث هستم.
او در آن موقع كه بيش از 12 ساعت از وقتش را كارخانه ميگرفت، باز هم به دنبال جواب اشكالات از نظر مرتدين و منافقين ميرفت و تا رمق داشت شبها مطالعه مينمود. خواب او بسيار كم و به شدت ضعيف شده بود.
ديگر هيچكس را براي سمپاتي و عضوگيري به آنها معرفي نمينمود و خود، كساني را كه براي مبارزه مساعد ميديد با آنها كار ميكرد و به تدريج گروه نيمبندي را به وجود آورد. از طرف ديگر به دنبال ديگر گروهها و برادران مبارز مسلمان ميگشت كه سرانجام در اين امر موفق شد و توانستند با يكديگر گروهي را به وجود آورند كه بعدها منصورون نام گرفت.
از اين پس هم فصل جديدي در زندگي مبارزاتي برادر با اميد به يك تشكيلات اسلامي شروع ميشود و هم برادران گروه از تجارب پرباري كه در طول چند سال عمل مبارزاتي كسب كرده بود، استفاده ميكنند و برادر نيز درصدد قطع هرگونه رابطه با منافقين و مرتدين برميآيد.
در اينحال، با آنكه «مرتدين» حاضر شده بودند، امتيازاتي به او بدهند ولي او با قاطعيت قراردادهاي آنها را به هم زد و هرگونه تهديد را به جان خريد و كاملا قطع رابطه كرد.
بعدها در گروه منصورون ابتكارات و قاطعيت او راهگشاي بسياري از مشكلات موجود بوده، آن چنان كه به صراحت ميتوان و را يكي از بنيانگذاران حركتهاي جديد و از مبتكران طرحهاي نو در تشكيلات به شمار آورد.
برادران ما خاطره پركاريها و زحمات شبانهروزي او را كه با احساس مسئوليت شديد و از انگيزههاي الهي سرچشمه ميگرفت، فراموش نخواهند كرد.
او همواره به رحمت خداوند و پيروزي قطعي اسلام، اميدوار و مطمئن بود و همين اميدواري روحش را هميشه تازه نگه ميداشت و هيچگاه در شكستها مايوس نميگرديد و معتقد بود با نيروي همين تودههاي مسلمان، انقلاب عظيم اسلامي را ميتوان به وجود آورد.
غلامحسين عليرغم كار سنگين انقلابي، كارهاي علمي و اسلامي خود را نيز دنبال ميكرد و بيشتر به متون اوليه اسلامي و منابع اصيل شيعي مراجعه ميكرد و سعياش بر اين بود كه نوشتههايي را كه براي گروه آماده ميكند تا حد امكان از نقص تهيه باشد.
به هنگام نماز خالصانه شهادت خويش را از خدا طلب ميكرد و در قنوت دعا ميكرد: «اللهم ارزقني شهادة فيسبيلك».
فراوان روزه ميگرفت و بارها ديده ميشد كه در غذاخوري دانشكده به جاي دو وعده غذا يك وعده آن هم به همراه دوستي ديگر صرف ميكرد. برخورد او با دوستانش مايه نشاط و تحرك آنان ميشد و با جاذبههاي اخلاقي توانسته بود مسير زندگي بعضي از آنان را تغيير دهد.
برادر شهيد با ضعفهاي انساني برخوردهاي سرسختانه داشت و هيچگاه نااميد نميشد. در دفتري كه براي حسابكشي نقش داشت، مسائلي را كه با آن در روز مواجه شده و ضعفهايي را كه از خود يا ديگران ديده بود در آن مينوشت، جملات زير را مشاهده كرديم كه به خود خطاب كرده: «حسين، تو كار را براي خدا انجام ميدهي، نه براي ديگري، بنابراين ضرورتي ندارد كه كسي بفهمد كه تو فلان كار را انجام دادهاي». «حسين، راحتطلبي در كارها را بايد از خود دور سازي و از غضب خدا بترس.»
«حسين، تظاهر و ريا و خودنمايي، دشمنان خونين تواَند با آنها سازش مكن و با آنها سرسختانه بستيز».
برادر به دعا نيز بهاي فراوان ميداد و خود نجاتش را از انحراف و افتادن به مسير ضلالت را، مرهون دعاي «ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنك رحمه» ميدانست.
سرانجام برادر مجاهد، در بعدازظهر روز ششم بهمن 55، در يك درگيري نابرابر با مزدوران رژيم شاه، به شهادت ميرسد و به آرزوي خود دست مييابد.
گرامی باد یاد و راه شهید غلامحسین صفاتی دزفولی
انّهم لهم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون
صدق الله العلی العظیم
کد مطلب: 17
آدرس مطلب: http://www.mansouroun.com/vdcd6.0fyyt0522a.html